شمس الدين حافظ
83
سفينه حافظ ( فارسى )
[ 7 صوفى بيا كه آينه صافيست جام را ] 8 [ 1 ] شماره مسلسل 8 صوفى بيا كه آينه صافيست جام را * تا بنگرى صفاى مى لعلفام را راز درون پرده ز رندان مست پرس * كاين حال نيست زاهد عالىمقام را عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كانجا هميشه باد بدستت دام را من آن زمان طمع بپريدم ز عافيت * كاين دل نهاد در كف عشقت زمام را ما را بر آستان تو بس حق خدمت است * اى خواجه بازبين بترحّم غلام را در عيش نقد كوش كه چون آبخور نماند « 1 » * آدم بهشت روضه دارالسلام « 2 » را در بزم دور يكدو قدح دركش و برو * يعنى طمع مدار وصال دوام را اى دل شباب رفت و نچيدى گلى ز عمر * پيرانهسر مكن هوس ننگ و نام « 3 » را حافظ مريد جام ميست اى صبا برو * وز بنده بندگى برسان شيخ جام « 4 » را [ 8 ساقيا برخيز و درده جام را ] 9 شماره مسلسل 9 ساقيا برخيز و درده جام را * خاك بر سر كن غم ايّام را ساغر مى در كفم نه تا زبر * بركشم اين دلق ازرقفام « 5 » را
--> ( 1 ) محل آب خوردن - قسمت ، نصيب ( 2 ) از روضه دارالسلام مقصود بهشت است و مقصود از آدم بهشت ، يعنى آدم ترك و رها كرد . ( 3 ) در بعضى نسخ اين مصرع : پيرانهسر مكن هنرى ننگ و نام را ، آمده ( 4 ) در بعضى نسخ بجاى « شيخ جام » نوشته شده است شيخ خام » و صحيح همان « شيخ جام » كه مقصود جام شرابست مىباشد . بعضىها شيخ خام - احمد جامى را دانستهاند كه چون شاه نعمت اللّه ولى مريد او بوده ، حافظ مخالف اوست و قدسى و سودى همان شيخ جام تربت را دانستهاند . [ 1 ] پاورقى غزل 8 - غزل فوق را حافظ در اوان پيرى سروده است . تفأل : خلخالى در حافظنامه مىگويد : در رساله فيوضات كه مؤلف آن حيدر على تصوفى است و در سال 1032 تحرير نموده مىنويسد : جمعى براى تعيين پيرو مراد حافظ تفأل مىزنند و غزل بالا مىآيد . ( 5 ) نيلىرنگ